Friday, June 13, 2008

آدم گاهی به احترام بعضی کلمات تنها می تواند سکوت کند...
***
***
گور پدر ِ عشقی که بخواهد تعریف داشته باشد یا مقیاس.

Tuesday, June 10, 2008

این روزها انگار روزهای تجربه های نو هستند. احساسی که در تمام این سالها تجربه نکرده بودم - یا شاید سعی برای تجربه اش نکرده بودم- حالا در اولین سال دهه چهل در تمام وجودم جاری شده است. خودم را فارغ از هر گونه وابستگی و دلبستگی تجربه میکنم, فارغ از هر قضاوت نامنصفانه ای خودم را می پذیرم و به آنچه هستم احترام می گذارم .
این روزها در سکوت با خودم حرف می زنم. تمام حرفهایی که ناگفته مانده بودند چون مخاطبی برای نیوشیدن و درکشان نیافته بودم با خودم تکرار میکنم . خودم را درک میکنم. دلداری ام می دهم. تحلیل ام میکنم. اشتباهاتم را یکی یکی بیرون می کشم و تصمیم درست تری برای آینده می گیرم...سرزنش نمی کنم اما.
این روزها خودم را فارغ از هر قضاوتی دوست دارم. بیشتر از هر وقت دیگری از دیدن تصویری که در آینه به من لبخند می زند لذت می برم و به هر نگاه عیب جویی دهن کجی میکنم.
این روزهای پر جنب و جوش را دوست دارم. پیشنهادهای تازه ی کاری ام را سبک سنگین می کنم. لذت می برم از تنوع تجربه هایم که دستم را در انتخاب کار باز می گذارد. محیط جدید کارم را خوشایند می یابم. مدیر بودن برایم تجربه جدیدی است. مسوولیت سنگین در مقام تصمیم گیری بودن را دوست دارم. آماده ام تا فشار ابتدای کار را تحمل کنم و تجربه تازه ای را در کارنامه ام ثبت کنم.
این روزها, روزهای لبخند زدن به آینده است و خط قرمز کشیدن بر گذشته ای که می خواهم هرگز تکرار نشود.
این روزها بیشتر از هر وقت دیگری خودم هستم. بیشتر از هر وقت دیگری خودم را دوست دارم.

Saturday, June 7, 2008

مرگ پایان یک کبوتر نیست...
گاهی وقتها مرگ لازم است. لازم است چیزی, رابطه ای, احساسی یا آدمی در تو بمیرد, رشته الفتی بگسلد, تا تو دوباره به دنیا بیایی. پوست بیندازی و از نو, جایی نزدیک خط صفر, شروع کنی.
***
!این بار تکه هایم را در گذشته جا نگذاشته ام. این بار تمام پلهای دنیا را شکسته می خواهم تا مرا به تو نرسانند

Monday, June 2, 2008

و دوباره...


اینک منم که بر در تمام گذشته قفلی محکم زده, سربه افق برداشته و عزم کرده تا آینده را با قلم خوش رنگ اراده نقش بزند...

Wednesday, May 7, 2008

اینجا دیگر خانه ی من نیست...

پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم
از دیگران شکوه آغاز می کنم
فریاد می کشم که ترکم گفتند
چرا از خود نمیپرسم؟
کسی را دارم که احساسم را اندیشه و رویایم را
زندگیم را با او قسمت کنم؟

Saturday, May 3, 2008

1-پر فراز و نشیب ترین مسافرت این چند ساله رو گذروندم. توی این پنج روز به اندازه چندین ماه خندیدم و گریه کردم. از همراهی آدمهایی سرخوش شدم که تجسم کامل محبت و معرفت و مهمان نوازی هستن. خانم جان من تمام قد مخلص شما و خانواده محترم و دوستان مخصوصا سپ و الهه وجاهت و مریم هستم...جاتون امروز به شدت خالی بود...به کیت کت میتونی بگی که دپرس شدم اساسی...
2- میخوام پیشنهاد بدم که شیراز رو هم منطقه آزاد اعلام کنن بس که از گشت ارشاد خبری نبود. حالا اگه یه دفه از فردا ریختن همه رو گرفتن نگید چشم زدم ها! ولی انصافا من که تا حالا این همه دختر خوشگل و خوشتیپ یک جا ندیده بودم.
3- از روز سوم سفر عملا چاره ای جز مهمون بازی نمانده بود. به مناسبت ورود رهبر معظم انقلاب! تمام راه های منتهی به دیدنیهای شیراز بسته شد و جز کافی شاپ بازی و مهمونی راه دیگه نموند. بگذریم که در جریان همین کافی شاپ رفتنها خوشمزه ترین چیزکیک تاریخ نصیبم شد.
4-پیشنهاد می کنم اگر میخواهید دوست عزیزتان را در جریان سفر سورپرایز کنید مطمئن بشید که شب قبل را زود و خوب خوابیده!
قرار بود دو روز آخر سفر را تیرماهی جان هم به ما بپیوندد. اصرارمان برای اینکه یک روز زودتر بیاید هم بی فایده بود. بنابراین سفر یک روزه کازرون را گذاشتیم برای روز سوم تا وقتی دوست جانمان می رسد دیدنیهای شهر را با هم بگردیم.
از عصر روز دوم پرجان گیر سه پیچ داد که سفر کازرون را لغو کن که سورپریزی در راه است. هر چه هم پاپی شدیم که جریان چیست فقط با شکلک معروف دی دونقطه جوابمان را داد.
صبح فردا من که با خیال راحت و گوشی سایلنت شده خوابیده بودم با 4 میس کال تیرماهی عزیز و بعد جیغ جیغ و هوارش مواجه شدم که 2 ساعت است پشت در مانده! نتیجه اخلاقی داستان هم این بود که زود آمدن جناب تیرماهی و برنامه ریزی پرجان برای غافلگیری بنده, بیشتر از من خودشان را سورپرایز کرد!
5-قرار بود به خاطر کثرت سوتی های به عمل آمده! از جانب دوستان اصولا یک سوتی نامه برای این سفر منتشر بشه . فکر کنم شاهکار ترین سوتی هم از جانب بنده بود که گل انار را با بهار نارنج اشتباه گرفتم.تازه چند بار هم ملتی رو ژستوندم! تا عکس بگیرم بعد یادم اومد دیافراگم بستس!: دییییییییییییییییییییی